به گزارش اکو اقتصاد، اوباما روز شنبه ۲۴ اکتبر (دوم آبان) در گردهمایی انتخاباتی دموکراتها در میشیگان، با زیر سوال بردن تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و آغاز جنگ علیه ایران، هزینهها و دستاوردهای این رویکرد را به چالش کشید؛ در مقابل، ترامپ نیز با حمله به کارنامه دولت دموکرات پیشین، توافق هستهای را عامل تقویت ایران دانست.
همزمانی سخنان اوباما در گردهمایی انتخاباتی دموکراتها در میشیگان با حضور انتخاباتی ترامپ در گردهمایی جمهوریخواهان در جورجیا، این تقابل را از سطح اختلافنظر و تقابل درباره یک توافق هستهای فراتر برده است. اکنون موضوع تنها این نیست که برجام تا چه اندازه میتوانست نگرانیهای آمریکا درباره برنامه هستهای ایران را برطرف کند؛ مسئله مهمتر آن است که جایگزین کردن آن با سیاست فشار و جنگ، چه نتیجهای برای واشنگتن به همراه داشته است؟
آیا کنار گذاشتن دیپلماسی و روی آوردن ایالات متحده آمریکا به جنگ، امنیت و منافع واشنگتن را تامین کرده یا هزینههای نظامی، اقتصادی و راهبردی تازهای بر آمریکا تحمیل کرده است؟
اوباما در سخنان خود، خروج ترامپ از برجام و آغاز جنگ را به یکدیگر پیوند داد و گفت: «ایران سلاح هستهای نداشت، چون من توافقی برقرار کرده بودم که همه اذعان داشتند مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای میشد. برای این کار حتی لازم نبود یک موشک شلیک کنم؛ فقط لازم بود از دیپلماسی استفاده کنم.»
این سخنان از آن جهت اهمیت دارد که انتقاد از جنگ علیه ایران، این بار از زبان رئیسجمهوری مطرح شده است که خود در دوره ریاستجمهوریاش یکی از مهمترین توافقهای دیپلماتیک میان ایران و قدرتهای جهانی را به سرانجام رساند. اوباما با مقایسه توافق هستهای و جنگ، در واقع کارآمدی راهبرد دولت ترامپ را با معیارهایی به چالش میکشد که خود واشنگتن برای توجیه سیاستش در قبال ایران مطرح کرده است.
جنگ قرار بود کدام مسئله را حل کند!؟
یکی از تناقضهای مهم در سیاست آمریکا این است که توجیه اعلامشده برای تجاوز نظامی علیه ایران را باید با نتایج واقعی آن سنجید، نه صرفا بر اساس ادعاهای مقامهای آمریکایی درباره موفقیت این جنگ که نام آن را «عملیات» نهاده اند.
اگر بر اساس ادعای دولت ترامپ، هدف این تجاوز رفع نگرانیهای هستهای، افزایش امنیت نیروهای آمریکایی و کاهش تهدیدهای منطقهای عنوان شده باشد، ارزیابی نتیجه نیز باید بر اساس همین شاخصها انجام شود. میزان خسارت واردشده به اهداف نظامی، بهتنهایی نشان نمیدهد که آیا اهداف سیاسی و امنیتی مورد نظر محقق شدهاند یا خیر.
اوباما با اشاره به پیامدهای جنگ، دقیقا همین شکاف میان ادعای موفقیت و هزینههای عملیاتی را برجسته کرد. او گفت: او از توافق خارج شد و این جنگ را آغاز کرد. حالا هفت ماه گذشته و شش ماه هم از زمانی که اعلام پیروزی کردند میگذرد. جنگ چطور پیش میرود؟
این پرسش، هسته اصلی انتقاد اوباما از ترامپ است. اعلام پیروزی در یک مقطع از جنگ، لزوما به معنای پایان تهدیدها یا دستیابی به یک نتیجه سیاسی پایدار نیست. اگر پس از اعلام پیروزی، همچنان نیروها و پایگاههای آمریکا در معرض حمله باشند، هزینههای نظامی ادامه یابد و بحران در مسیرهای انتقال انرژی پابرجا بماند، ارزیابی موفقیت ادعایی به بررسی دقیقتری نیاز خواهد داشت.
اوباما در ادامه گفت: «متحدان و پایگاههای ما هدف حمله قرار گرفتهاند، آمریکاییها کشته شدهاند، صدها آمریکایی مجروح شدهاند و ذخایر موشکی ما کاهش یافته است.»
اهمیت این بخش از سخنان اوباما در آن است که او هزینه جنگ را از منظر منافع مستقیم آمریکا بررسی میکند. تلفات نیروهای نظامی، آسیبپذیری پایگاهها، هزینه حفاظت از متحدان و مصرف ذخایر تسلیحاتی، همگی عواملی هستند که میتوانند بر توانایی آمریکا برای مدیریت بحرانهای دیگر اثر بگذارند.
در یک محاسبه راهبردی، قدرت نظامی صرفا به شمار سلاحها یا توانایی وارد کردن خسارت به طرف مقابل محدود نمیشود؛ حفظ آمادگی برای مواجهه با بحرانهای آینده و جلوگیری از گرفتار شدن در یک مناقشه طولانی نیز اهمیت دارد.
از این منظر، سخنان اوباما را میتوان نقدی به این فرضیه دانست که برتری نظامی آمریکا بهتنهایی میتواند مسائل پیچیده سیاسی و امنیتی در ارتباط با ایران را حل کند!
برجام؛ مقایسهای که ترامپ را با پرسش دشوارتری روبهرو میکند
برجام در این مناقشه صرفا یک توافق مربوط به گذشته نیست؛ بلکه معیاری برای مقایسه دو شیوه متفاوت مواجهه با ایران است.
توافق هستهای سال ۲۰۱۵، محدودیتهایی بر بخشهایی از برنامه هستهای ایران اعمال میکرد و در مقابل، کاهش تحریمهای مرتبط با توافق را پیشبینی کرده بود. این توافق با مشارکت ایران، آمریکا و دیگر قدرتهای جهانی شکل گرفت و بر نظارت و تعهدات مشخص استوار بود.
ترامپ در سال ۲۰۱۸ آمریکا را از توافق خارج کرد و سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت. دولت او استدلال میکرد که برجام محدودیتهای کافی و دائمی ایجاد نکرده و نگرانیهای واشنگتن درباره سایر مسائل مرتبط با ایران را نیز برطرف نمیکند.
در مقابل، استدلال اوباما این است که توافق هستهای چارچوبی برای مدیریت مسئله هستهای فراهم کرده بود و کنار گذاشتن آن، مسیر را برای افزایش تقابل هموار کرد.
وقتی، جنگ دامنه بحران را گسترش میدهد، مقایسه آن با دیپلماسی به یک پرسش جدی درباره انتخاب راهبرد تبدیل میشود.
تنگه هرمز؛ جایی که هزینه جنگ از میدان نظامی فراتر میرود
بخش مهم دیگر سخنان اوباما به موقعیت ایران در تنگه هرمز مربوط بود؛ گذرگاهی که امنیت آن برای بازار جهانی انرژی اهمیت حیاتی دارد.
اوباما گفت ایران اکنون عملا بر عبور نفت از این تنگه «قدرت وتو» پیدا کرده است. این تعبیر، توصیف سیاسی او از اهرم فشار ایران در شرایط جنگی است.
اصل مسئله روشن است: هرگونه افزایش خطر برای کشتیرانی در تنگه هرمز میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد. تغییر مسیر کشتیها، افزایش هزینه بیمه و حملونقل و نگرانی درباره استمرار عرضه نفت، از جمله عواملی هستند که میتوانند بر بازار انرژی اثر بگذارند.
برای آمریکا، چنین وضعیتی یک تناقض راهبردی ایجاد میکند. واشنگتن ممکن است با ادعای کاهش تهدیدهای امنیتی وارد جنگ شود، اما اگر ادامه درگیری به افزایش مخاطرات در مسیرهای حیاتی انتقال انرژی بینجامد، هزینههای اقتصادی و امنیتی تازهای نیز ایجاد خواهد شد.
در این شرایط، پرسش این است که آیا راهبرد نظامی دولت ترامپ توانسته است امنیت مسیرهای انرژی را تقویت کند یا اینکه خود به عاملی برای افزایش نااطمینانی تبدیل شده است.
این مسئله برای ایران نیز اهمیت دارد. موقعیت جغرافیایی ایران در مجاورت تنگه هرمز، به این کشور اهرمی راهبردی در معادلات انرژی جهان بخشیده است؛ اهرمی که در شرایط جنگ، میتواند هزینههای اقتصادی و امنیتی تقابل با تهران را برای واشینگتن افزایش دهد. از این منظر، اظهارات اوباما نشان میدهد که پیامدهای جنگ علیه ایران فراتر از میدان نظامی است و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را نمیتوان در محاسبات راهبردی آمریکا نادیده گرفت.
اوباما، همچنین هزینههای جنگ را تنها به خسارتهای مستقیم نظامی محدود نمیکند و تاثیر آن بر انرژی و اقتصاد را نیز در محاسبه منافع آمریکا قرار میدهد.
چرا ترامپ دوباره به برجام حمله کرد؟
واکنشی که ترامپ به سخنان اوباما نشان داد این است که دولت او برای دفاع از سیاست نظامی گری و حملات تجاوزکارانه ، همچنان به نقد توافق هستهای دوره دموکراتها متکی است.
ترامپ در پیام خود در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: اوباما رئیسجمهوری بهشدت نالایق بود. پرداخت به ایران ، راه دستیابی این کشور به سلاح هستهای را باز کرد.
این پاسخ، اختلاف دو طرف را به مناقشهای درباره مسئولیت سیاسی بحران تبدیل میکند. اوباما میگوید ترامپ توافقی را کنار گذاشت که از نگاه او ابزار موثری برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بود؛ ترامپ در مقابل، مدعی است همان توافق، امنیت آمریکا را تضعیف کرده است. علاوه براین ترامپ ادعای دروغین بسیاری علیه ایران مطرح کرده است.
نکته مهم این است که ترامپ با حمله به برجام، به پرسش اصلی اوباما درباره نتیجه جنگ پاسخ مستقیمی نمیدهد. حتی اگر منتقدان توافق هستهای معتقد باشند که برجام کاستیهایی داشته است، این موضوع بهتنهایی ثابت نمیکند که جنگ جایگزین موثرتری بوده یا هزینههای آن با اهدف مدنظر واشنگتن تناسب داشته است.
در واقع، اختلاف اصلی نه فقط بر سر ارزیابی گذشته، بلکه درباره انتخاب میان ابزارهای متفاوت برای مدیریت بحران از سوی آمریکا با ایران است.
اختلاف دو حزب؛ فرصتی برای بازبینی سیاست آمریکا
قرار گرفتن انتقاد اوباما از جنگ علیه ایران در بستر رقابتهای انتخاباتی آمریکا، اهمیت سیاسی این سخنان را افزایش میدهد. او و ترامپ در دو گردهمایی انتخاباتی متعلق به احزاب خود سخن گفتند و هر یک کوشیدند روایت متفاوتی از سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران ارائه دهند.
برای دموکراتها، هزینههای جنگ میتواند به ابزاری برای انتقاد از دولت مستقر تبدیل شود؛ بهویژه که این هزینهها با افزایش قیمت انرژی، نگرانی درباره امنیت نیروهای آمریکایی و تردید نسبت به دستاوردهای عملیات همراه است. برای جمهوریخواهان نیز دفاع از سیاست ترامپ و زیر سوال بردن کارنامه اوباما، بخشی از تلاش برای توجیه راهبرد دولت و انتقال مسئولیت بحران به سیاستهای گذشته است.
از این رو، سخنان اوباما را نباید بهتنهایی نشانه اجماع در آمریکا علیه جنگ یا تغییر قطعی سیاست واشینگتن دانست. انتقاد از نحوه اجرای جنگ با مخالفت با همه اهداف اعلامشده آن یکسان نیست و اختلاف درون ساختار سیاسی آمریکا نیز الزاماً به تغییر سیاست خارجی منجر نمیشود.
با گذشت نزدیک به هشت ماه از آغاز جنگ دوم علیه ایران، افزایش هزینههای انسانی و اقتصادی و تردیدها درباره دستیابی به اهداف اعلامشده واشنگتن، به چالشی جدی برای دولت ترامپ تبدیل شده است.
نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو نیز که هشتم اکتبر منتشر شد، نشان داد ۶۵ درصد آمریکاییها از نحوه مدیریت جنگ توسط ترامپ ناراضیاند و ۷۳ درصد نیز درباره افزایش قیمت بنزین و سوخت ابراز نگرانی میکنند.
در چنین فضایی، انتقاد اوباما در آستانه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، فراتر از جدال حزبی بر سر برجام، به چالشی برای اعتبار راهبرد نظامی آمریکا تبدیل شده است.
تداوم جنگ، افزایش هزینههای انسانی و اقتصادی و نگرانی درباره امنیت انرژی، این پرسش را تقویت میکند که آیا آمریکا با توسل به زور توانسته به اهداف خود دست یابد یا خود را درگیر بحرانی پرهزینهتر کرده است؟
اکنون، انتخابات میاندورهای آمریکا، جنگ علیه ایران را به آزمونی برای سنجش کارآمدی سیاست خارجی ترامپ تبدیل کرده است؛ آزمونی که نشان میدهد اتکای واشنگتن به قدرت نظامی، بدون دستیابی به نتیجهای پایدار، میتواند نهتنها منابع و اعتبار آمریکا را فرسوده کند، بلکه محدودیتهای قدرت این کشور در تحمیل اراده خود بر ایران را نیز آشکار سازد.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید