به گزارش اکو اقتصاد، سالهاست وقتی از «استاندارد» صحبت میشود، ذهن بسیاری از تولیدکنندگان و حتی مصرفکنندگان به یک علامت روی بستهبندی محصول، یک مجوز یا مجموعهای از الزامات اداری میرود که تولیدکننده برای ورود محصول به بازار باید از آن عبور کند. این نگاه اگرچه بخشی از واقعیت را نشان میدهد، اما با نقشی که استاندارد امروز در اقتصاد جهان دارد فاصله زیادی دارد.
در اقتصاد امروز، استاندارد دیگر فقط ابزار کنترل کیفیت نیست؛ بخشی از زیرساخت رقابت است. بانک جهانی در گزارش توسعه جهانی ۲۰۲۵، استانداردها را از «زیرساختهای پنهان اقتصاد مدرن» توصیف میکند و تأکید دارد که توانایی استفاده از استانداردها و مشارکت در شکلگیری آنها، به یکی از الزامات توسعه صادرات و انتقال فناوری تبدیل شده است.
تفاوت این دو نگاه بسیار مهم است. اگر استاندارد را صرفاً یک الزام نظارتی بدانیم، رابطه تولیدکننده و نهاد استاندارد به رابطه «ناظر و بنگاه تحت نظارت» محدود میشود؛ تولیدکننده تلاش میکند حداقل الزامات را رعایت کند تا مجوز بگیرد و محصولش را وارد بازار کند. اما اگر استاندارد را ابزار رقابت بدانیم، سؤال تغییر میکند: چگونه میتوان با کمک استاندارد، کیفیت را افزایش داد، هزینه تولید را کاهش داد، اعتماد مشتری را به دست آورد و امکان ورود به بازارهای جدید را فراهم کرد؟
این همان نقطهای است که استاندارد با تجارت و توسعه صنعتی پیوند میخورد.
در بازارهای جهانی، تنها داشتن محصول خوب کافی نیست. یک صادرکننده باید بتواند کیفیت، ایمنی و مشخصات محصول خود را مطابق الزامات بازار مقصد اثبات کند. شبکه آزمایشگاهها، مراکز تأیید صلاحیت، اندازهشناسی، بازرسی و صدور گواهی در عمل بخشی از زیرساخت صادرات یک کشور محسوب میشود. بانک جهانی نیز تأکید میکند که برخورداری از چنین زیرساختی میتواند هزینه تجارت را از طریق کاهش آزمایشهای تکراری و تسهیل ورود کالا به بازارهای جدید پایین بیاورد.
بنابراین هزینه استاندارد را نباید صرفاً هزینه دریافت یک گواهی دید. استاندارد مناسب میتواند هزینه خطای تولید، محصول برگشتی، دوبارهکاری، اتلاف مواد اولیه و خدمات پس از فروش را کاهش دهد. وقتی قطعات یک زنجیره تولید بر اساس مشخصات روشن و قابل اندازهگیری تولید شوند، تولیدکننده نیز با عدم قطعیت کمتری روبهرو است.
مسئله مهمتر در تجارت خارجی دیده میشود. در سالهای گذشته تعرفه تنها مانع ورود کالا به بازارها نبوده است. استانداردها، مقررات فنی و فرآیندهای ارزیابی انطباق نقش بسیار مهمی در تجارت پیدا کردهاند؛ تا جایی که موافقتنامه موانع فنی تجارت سازمان تجارت جهانی اساساً برای این طراحی شده که استانداردها و فرآیندهای آزمون و صدور گواهی به موانع غیرضروری تجارت تبدیل نشوند.
برای تولیدکننده ایرانی این موضوع اهمیت دوچندان دارد. اگر بنگاهی محصولی تولید کند که فقط با حداقل الزامات بازار داخلی تطبیق داشته باشد، در زمان ورود به بازار صادراتی ممکن است ناچار شود محصول، خط تولید، بستهبندی یا حتی مواد اولیه خود را تغییر دهد. در چنین شرایطی استاندارد به جای آنکه از ابتدای فرآیند تولید ابزار توسعه بازار باشد، در آخر کار به مانعی پرهزینه تبدیل میشود.
به همین دلیل باید استانداردهای بازار هدف پیش از تولید صادراتی مورد توجه قرار گیرند، نه زمانی که کالا آماده خروج از کشور است.
در این میان، نقش بخش خصوصی و انجمنهای تخصصی نیز باید جدیتر دیده شود. استاندارد زمانی بیشترین کارایی را دارد که فقط پشت میز اداری تدوین نشده باشد و تجربه تولیدکننده، متخصص، دانشگاه، آزمایشگاه و مصرفکننده در شکلگیری آن حضور داشته باشد. یکی از اصول مورد تأکید در نظام استانداردسازی بینالمللی نیز باز بودن فرآیند، شفافیت، اجماع و مشارکت ذینفعان است.
انجمنهای تخصصی میتوانند در این میان نقش واسط را ایفا کنند؛ مشکلات اجرای استانداردها را از بنگاهها جمعآوری کنند، تغییرات استانداردهای جهانی را به صنایع اطلاع دهند و بهویژه به شرکتهای کوچک و متوسط برای تطبیق با الزامات بازارهای صادراتی کمک کنند. بسیاری از بنگاههای کوچک نه به دلیل ضعف محصول، بلکه به دلیل هزینه و پیچیدگی آزمون، صدور گواهی و شناخت الزامات بازار مقصد از صادرات بازمیمانند.
البته تبدیل استاندارد به ابزار رقابت یک شرط مهم دارد: استاندارد نباید به بروکراسی جدید تبدیل شود. تعدد مجوزها، آزمونهای تکراری، فرآیندهای طولانی و مقرراتی که با فناوری روز فاصله دارند، میتوانند همان استانداردی را که قرار بود رقابتپذیری ایجاد کند به هزینهای اضافی برای تولید تبدیل کنند.
پس مسئله، «استاندارد بیشتر» نیست؛ استاندارد بهتر، بهروزتر و متناسب با نیاز بازار است.
تجربه کشورهایی مانند ژاپن نیز نشان میدهد که کیفیت زمانی به مزیت ملی تبدیل میشود که استانداردسازی در کنار مدیریت کیفیت و توسعه صنعتی قرار گیرد. بانک جهانی در گزارش اخیر خود از ژاپن بهعنوان نمونهای یاد کرده که پس از جنگ جهانی دوم توانست تصویری که از کیفیت پایین برخی محصولاتش وجود داشت را با تمرکز جدی بر استاندارد و مدیریت کیفیت تغییر دهد و در نهایت «ساخت ژاپن» را به نشانهای از کیفیت تبدیل کند.
این شاید مهمترین درس برای ما باشد. علامت استاندارد باید نقطه شروع کیفیت باشد، نه پایان آن.
اگر استاندارد فقط برای عبور از یک الزام اداری استفاده شود، بنگاه تلاش خواهد کرد حداقل شرایط لازم را فراهم کند؛ اما اگر استاندارد بخشی از سیاست توسعه صنعتی و صادراتی کشور باشد، تولیدکننده به سمت کیفیت بالاتر، بهرهوری بیشتر و بازارهای بزرگتر حرکت خواهد کرد.
در چنین نگاهی، موفقیت نظام استاندارد با تعداد مجوزها و گواهیهای صادرشده سنجیده نمیشود؛ معیار واقعی این است که آیا کالای ایرانی با کیفیت بیشتر، هزینه کمتر و اعتبار بالاتر توانسته سهم بیشتری از بازار داخلی و خارجی به دست آورد یا نه.
استاندارد زمانی ارزش اقتصادی واقعی پیدا میکند که از روی برچسب محصول وارد قلب کارخانه، زنجیره تأمین و بازار صادراتی شود؛ یعنی از یک «مُهر تأیید» به یک مزیت رقابتی تبدیل شود.
دکتر ابوالقاسم خوارزمی
دبیرکل انجمن دارندگان نشان استاندارد ایران
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید